لسان الملك سپهر

163

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بود . مع الحديث اين كابين در شب جمعه عشيهء عرفه بسته شد و بعضى در ايام حج در اوسط ايّام التّشريق دانند . و عبد اللّه عليه السّلام بعد از عقد نكاح يك شبانه‌روز در نزد آمنه ببود و نخستين نوبت كه با او شرط مضاجعت بگذاشت آمنه بار گرفت و آن نور مبارك از عبد اللّه به دو انتقال يافت . و از پس آن عبد اللّه مراجعت كرده ديگر باره در نيمه راه با امّ قتال دچار شد و با او فرمود هم‌اكنون بر چگونه [ اى ] آيا بدان وعده كه دوش دادى وفا توانى كرد ؟ امّ قتال چون در جبين عبد اللّه نگريست و آن نور را ناپديد يافت گفت : قد كان ذاك مرّة فاليوم لا « 1 » . و اين سخن در ميان عرب مثل گشت . گفت : اى عبد اللّه آن نور مبارك كه در جبين داشتى چه شد ؟ فرمود با آمنه بنت وهب سپردم . عرض كرد كه : من در طلب آن نور بودم كه بهرهء من نگشت و در كمال حسرت و ضجرت اين شعر بگفت . بيت بنى هاشم قد غادرت من اخيكم * امينة اذ للباه يعتلجان كما غادر المصباح بعد حبوّه * فتايل قد ميثت له به دهان و ما كلّ ما نال الفتى من نصيبه * بحزم و لا ما فاته بتوان فاجمل اذا طالبت امرا فانّه * سيكفيكه جدّان يصطرعان « 2 »

--> ( 1 ) . آن روزگارى پيش از اين بود ، اكنون گويم نه . ميدانى در مجمع الامثال به جاى ذاك ، ذلك مىنويسد ( مجمع الامثال ، 2 / 15 ) . ( 2 ) . به روايت طبرى و ابن اثير : زنى فاطمه نام از قبيلهء خثعم اين اشعار گفت و در تاريخ كامل ابن اثير اين اشعار بدين صورت نگاشته شده است : بنى هاشم قد غادرت من اخيكم * امينة اذ للباه تعتركان كما غادر المصباح عند خموله * فنائل قد بلّت له به دهان مما كلّ ما يحوى الفتى من تلاده * لعزم و لا فاته لتوان فاجمل اذا طالبت امرا فانّه * سيكفيكه جدّان يعتلجان سيكفيكه امّا يد مقفعلّة * و امّا يد مبسوطة ببنان و لمّا حوت منه امينة ما حوت * حوت منه فخرا ما لذلك ثان يعنى : اى هاشميان ، هنگامى كه شما براى كام‌جوئى با يكديگر گلاويز بوديد و مرد و زنتان بر يكديگر همىپيچيدند ، گوهرى گرانبها از ميان رخت بر بست [ گوهر گرانبهايى كه پرتو -